تبليغاتX
طنازی های دو ایده الیست کم توقع

طنازی های دو ایده الیست کم توقع

هوا را از من بگیر،خنده ات را نه...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در زندگی دردهایی هست که نمی گذارد آدم به موقع مطلبی رو که یک هفته و 3روز پیش ،فکر کنم، با خواندن خبری، نوشته را روی وب بگذارد!( جمله رو!)

 

دیوید  فینچر بعد از موفقیت فیلم هفت ، دارد مراحل نهایی ضبط فیلم پنج به سر می برد.نکته ی جالب این است که فینچر این بار هم از براد پیت و   فریمن استفاده کرده!

 

1-گزارش یک قتل.بازرس یک پرونده را روی میز می گذارد. فریمن و پیت به محل قتل می روند جسد مرده نشان می دهد که  از فرط شغل داده شدن کشته شده .وی ظاهرا 10-20 سمت را در روز و 30-40 سمت را در شب اداره می کرده و قاتل به دلیل فساد شغلی او را کشته . به اسمش چی کار دارید؟ بخوانید نوشته روی دیوار را:1. اشتغال!  

 

2-گزارش قتل دوم:فریمن که پلیس سابقه داری هست به پیت می گوید: "غلط نکنم  یکی لاشه ی پرونده قتلهای زنجیره ای رو دوباره زنده کرده!"  محل قتل یک خانه کوچک در حومه ی شهر است. خانه بوی گند گرفته . پیت بالا می آورد و به پشت صحنه و کارگردان اشاره می کند که بدلکار جایش بگذارند!(این نشان می دهد فیلم متفاوت است!)  فریمن می گوید:خر نشو بیا تو!این پرونده خیلی مهمه! می خوام آخر هفته با اجر و مزدش برم کیش ، بیا تو جون من! 

مقتول تو "روم به دیوار" کشته شده .پزشک ویژه این قسم! پرونده ها می گوید:" دو سال و نیم که متورم شده در حالیکه برخی می گفتند  تورم کجا بوده؟و انکار می کردند. در همین راستا! از فرط تورم ترکیده، بد جایی هم ترکیده!" پیت نوشته روی دیوار را بلند می خواند:2. تورم!

 

3- فریمن پیت را به کتابخانه ی بزرگ شهر می برد،چون اعتقاد دارد این اتفاقات از یک کتاب نایاب تحت عنوان "....هزاره سوم!" نشئت می گیرد!گفتم که پلیس باسابقه ای است! پیت زنگ smsاش می خوره و همه با فحش برمیگردند نگاهش می کنند،چون آنجا یک کتابخانه است!پیت آرام می گوید :هی پسر!قتل سیم!

با هم به محل قتل می روند.مقتول پشت میز کارش کشته شده.درست زدن تو چشمش!روی میزش انبوهی از پرونده ها به چشم می خورد. فریمن یکی رو برمی داره: وام 99 ساله! پیت می گوید:با یه حرفه ای طرفیم!

روی میز با دانه های قرص اعصاب(نماد ثبات وآرامش!) نوشته شده:3. مسکن!

 

4.فریمن نیمه شب به خانه برادپیت می رود.زن پیت می گوید "خوابه! اگه ضروریه خودت بیدارش کن.براد با بمب هم بیدار نمی شه!" فریمن سعی می کنه پیت رو بیدار کند ،پیت می گوید: "سر جدت ول کن!" اما  فریمن می گوید این یکی راجع به ازد... . پیت بلند می شود :موقت دیگه؟! فریمن تایید میکند : مقتول چهارم هم پیدا شده! بعد کلی برگه روی میز می گذارد:پیت نگاهی به شناسنامه ی مقتول می کند : اااا....پسر!

فریمن می گوید: اینا در مقابل موقتا اندازه یه نخوده! پیت به عکس مقتول که خیلی ضایع است و در صورت تشریح وبلاگ فیلتر می شود، نگاه می کند...با خونش روی زمین نوشته شده :4.ازدواج!

 

 5. 2کاراگاه با تمام قوا به دنبال قاتل بودند تا از قتل پنجم جلوگیری کنند...اما چون 5مین مورد یک کم گسترده بود و پیدا کردنش یک کم سخته(فقط یک کم) قتل پنجم هم رخ می دهد.و خب چیز مهمی هم نیست! مواد مخدر بوده ، چی کار می شد کرد؟

  این فیلم برخلاف 7 هپی انده! نه زن پیت کشته می شود ، نه قاتل معلوم می شه!؟فریمن هم جشنواره کیشش رو می ره و دوره عوض می شه ،این می ره ،اون میاد....فقط یه عده الکی کشته می شن که همانطور که گفتم خیلی هم مهم نیست!!!

 

پ.ن:ائتلاف اتمام مبارک بادا!!تا باد چنین بادا!!

 

پ.ن:آها...داشت یادم می رفت، اصل خبر:تشکلی از اصولگرایان مستقل در مجلس،لیستی مستقل از جبهه متحد خواهند داد وشعارشان هم این است که باید به 5 اولویت اشتغال،تورم،مسکن،ازدواج و موادمخدر بپردازد....کلمه ی کلیدی "اتمام" را شعار کار خود کردند...

پ.ن:بعد یک هفته آیا چیزی عوض نشده؟!حزبی؟ائتلافی؟! به هر حال!

پ.ن:دیالوگها راست راستیه ها!

 

راهراهی

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 8:23 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یکشنبه ی هفته ی پیش یک صحنه ای دیدم که تا الان نتونستم برای خودم هضمش کنم گفتم بنویسمش تا شاید شما توانستید برای من هضم کنید!

مثل همیشه برای رفتن به مدرسه توی ایستگاه منتظر دوستم بودم که سوار اتوبوس بشیم و بریم ولی آن روز بر خلاف همیشه ایستگاه وحشتناک شلوغ بود.دبیرستان نزدیک ایستگاه تعطیل شده بود ولی خب منتظر شدیم تا اتوبوس امد و گله ای همه ی دخترها سوار شدند(شدیم)وقتی از پله های اتوبوس داشتیم می رفتیم بالا یک پیرزنی با تشر به چند تا از دختر ها گفت:حیا نیمی کونین مردی نامحرم اینجاسش.(همه رو به لهجه اصفهانی بخونید غلیظ ها).دختر ها هیچ کدام به خانم پیرزن اصلا نگاه هم نکردند چه برسد که به حرفش گوش کنند.رفتند چهار پنج نفری نزدیک مردانه ایستادند و هی می گفتند و می خندیدند تا اینکه پیرزن گفتش حیا کونین دخدرا زشتس مردی نامحرم می شنود . یکی از دخترها گفت :خانم ولمون کن. یک کمی دیگر گذشت که به ناگه!!! پیرزن انقلابی داد زد خفه شین دخدرای بی حیا بیبینین پسرا چی جوری دارن نیگادون می کونند.یکی از دخترها گفت:خانم شما به ما چی کار دارید؟که یکدفعه پیرزن خانم گفت:غلط کردی شکر خوردی(یه چیز دیگه گفت البته!) دخدره ی بی حیا .دختره گفت:دهنتو ببند خانم.پیرزن:خفه شو زنیکه ی نکبت اینجا داری می خندی برا مردا دلبری کنی؟ تو شکر خوری  .... خوردی ...به قبری پدرو مادردون با این تربیت کردنش ....و...و .... بعد همه ی اتوبوس صداشون دراومد که خانم ساکت باش این حرف ها چیه می زنی؟ من و دوستم هم گوشه ی اتوبوس عین نادون ها کز کرده بودیم. پیرزن:نیمی خوام دخدرای بی حیای ج... خاک بر سری مادر و پدرتون می خندین که مردا.............بعد یک دفعه پیرزن شروع کرد به فحش های ناموسی دادن! فلان فلان شده های فلان .که یک دفعه یکی از پسرا(که بازم به غیرتش)گفت حاج خانوم اینا چیه دارین میگین اینا مثل خواهرای ما اند  یهو پیرزنه برگشت طرفش و گفت :خاک برسری...کنند حتما دوست پسرشی که اینجور می کنی پسره گفت:این چه حرفیه خانم پیرزنه گفت :من انقلاب کردم که این حرفا رو بزنم من انقلاب کردم که اینا رو سری جاشون بنشونم تو دیگه خفه شو مرتیکه فلان فلان شده حیفه اون شهیدا که رفتن برا شوما بیبینم شبا می ری تو خونت چی کا می کنی؟ یک دفعه دیدیم پسره سرخ و سیاه شد و گفت :خانم من فرزنده شهیدم درست صحبت کن! پیرزن گفت :....بگیرن اون شهیدیا که تو رو پس انداختس فلان شده!........

بعد دیگه اینجا بود که ما از اتوبوس پیاده شدیم .ولی من و دوستم اصلا نمی دونستیم که چی باید بگیم.گریمون گرفته بود بدجور.آقایون انقلابی این انقلابی بود که شما کردید؟این بود که شما می خواستید؟وقتی حیا و شرف و زنانگی یه دختر بره زیره سوال انقلابتون کامل می شه؟متاسفاه وقتی من برای دوستام این ماجرا تعریف کردم فهمیدم اونا هم از این صحنه ها زیاد دیدن از این حرف ها بیشتر شنیدن!

یه سوال گناه خندین بیشتره یا گناه فحاشی ؟

یه سوال دیگه مگه اون خانوم نمی خواست نهی منکر کنه؟پس چرا همش امر به منکر می کرد؟

شما با کی موافقید با این پیرزن انقلابی؟

*سه نقطه ها فحش هایی که جای گفتنش توی دل هم نیست چه برسه اینجا!

یه چیز دیگه یه دختری کنار ما ایستاده بود و از نظرش کار پیرزنه درست بود تازه علاقه مند بود که پسری که از دخترا دفاع کرده بود هم چپ و راست کنه! میگفت لازم نکرده اینجا غیرتی بشه بره غیراتاشو برا امام حسین کنه!!!جالب هم اینجا بود روسری دختره داشت از سرش می افتاد!

خرمگس

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
همان طور که مستحضرید خیلی وقت است پر دامان پاکمان به اقیانوس سیاه و ننگین بار ساست مالیده شده است در راستای شکست قبلی در مجلس خبرگان با روحیه ای آکنده از خریت تصمیم بر نامزدی در انتخابات مجلس ۸ گرفتیم.

الغرض برای آگاهی از اهدافمان به ذیل مراجعه کنید:

پیش نوشت:رای بده شام بخور!

۱-آب دادن به مناطق خرخاکی دار فی المثل مقبره خران دو عالم!

۲-پخش سراسری صدای عرعر خر با زیر متن صدای وزین خرمگس از تی وی های شهری،شبی یه مرتبه

۳-تزریق خر به ترنسپورتیشن عمومی و سهمیه بندی شبدر چهار برگ

۴-افزایش مراکز ارائه دهنده ی پالون در راستای قطع موقت گاز

۵-ارائه ی لایحه ی راه اندازی خط تولید خر ملی

۶- ارائه ی لایحه ی سفرهای میان طویله ی جهت لمس درود(ج.درد)جامعه ی مدنی

۷-ارائه ی لایحه ی کنترل جمعیت خانواده مطابق با نظریه ی ۱۲۰ میلیونی

۸-کاهش اغتشاش موجود در مجلس با دادن شیر یارانه ای

(توجه دارید که به نیت مجلس ۸ ها!)

پس نوشت:بسمه تعالی-خران محترم دو عالم-نظر به اهداف متعالی شما و پیوند آن با اهداف متعالی ما از شما دو بزرگوار و خاک خورده ملت تقاضا می گردد در صورت تمایل به ائتلاف با حزب وزین جبهه ی اصولی بوی خوش اصلاح ملی اعتماد بیانجامید!

پ.ن:به خبری که هم اکنون به دست ما رسید توجه مضاعف کنید:خران دو عالم رد صلاحیت شدند.با تشکر انجمن به فکر مردم باش!

ستاد پلمپ شده ی خران دو عالم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 دی1386ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلامی چو بوی خوش آشنایی...

آقای پسر همسایه خیال نکن نباشی...نه یعنی خیال نکنید به خاطر التماس های شما بر شما نامه می نگارم ...اکنون که قلم بر دست گرفته ام...رعشه ای افتاده اندر دست(آقای پسر همسایه ما هم یه چیزایی حالیمونه!)این نامه که اکنون بر شما نگاریده می شود تنها و تنها برای مواخذه ی شما می باشد.

آیا درست شنیده ام که شما با کارت سوخت وانت باری آبی پدرتان بنزین را لیتری  2500تومان به ملت شریف می فروشید و در همین راستا از پدرتان کمربند خورده اید؟!

امیدوارم که اشتباه باشد .چرا که ما دوست نداریم آقای پسر همسایه مان کارت سوخت وانت باری آبی پدرشان بنزین را لیتری  2500تومان به ملت شریف بفروشد! واقعا که!

لطفا دیگر سر کوچه به ما چشمک نزنید .اینقدر هم برای ما آهنگ بلوتوث نکیند ما ok را نمی دهیم!مدل ریش شما هم برای ما مهم نیست(راستی چقدر ریش بزی شایسته ترکیبتان بود!)در ضمن به ما ربطی ندارد که شلوارتان را 200هزارتومان خریده اید و سویی شرتتان را متناسب با سلیقه ی ما خریده اید!

اینقدر هم سر کرچه نایستید .مادرمان به خاطر این آقای قاتل فراری که هر که دم دستش بیاید می کشد به ما اجازه ی خروج نمی دهند!

پ.ن:لطفا اینقدر از دلسوزی مسولان برای کاهش آلودگی هوا، صرفه جویی در مصرف سوخت، بهینه سازی مصرف سوخت، کاهش  تورم ، ازدواج جوانان ، مسکن ، صندوق مهر رضا، رشد فرهنگ و غیره می باشد تلف نکنید و با این کار روح لطیف خانم دختر همسایه، یعنی اینجانب ، را مخدوش ننموده(در ضمن مادرمان به خاطر اهدای آن گل سر جوب به ما کتکمان زد بد فرم!) و بر شعور خود بیفزایید!

ملالی نیست جز دوری شما(نخیرم ! اصلا اینطوری نیست!)

تا اطلاع ثانوی با شما قهریم!

خانم دختر همسایه

مجرد،دارای قصد ادامه تحصیل!

 

راهراهی

 

پ.ن:به خاطر کشته شدن چندین و چند نفر از جمله توریست فرانسوی ،ژولین فان وایسبرگ 29 ساله، در اصفهان ، در میدان نقش جهان  آنهم جلوی چشمان همسرش متاسفیم...آیا این است نقش جهان  ؟ مرگ بی گناهان؟!

با ابراز تاسفی چندین و چند باره "خران دو عالم"

پ.ن۲اینم من(خرمگس)اضافه کنم که آقای وایسبرگ در ترمینال جی اصفهان کشته شده اند! آیا این است ترمینال جی؟ مرگ بی گناهان؟

+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یه روز دیگه می خواد این اتفاق مهم رخ بده اما از اون جایی که من کنکوریم اهم اهم و خب همه ی وقتم برنامه ریزی شده (هوق)و نمی تونم روز اصلیش این فرخنده روز رو تبریک بگم حالا می گم ... تا کور شود هرآن کس که نتواند دید!

خیلی سادست تولد راه راهی ه!می شه ۱۹سالش!خیلی گنده می شه دیگه حالا خیلی کارا می تونه بکنه مثلا حسلب باز کنه گواهی نامه بگیره بزنه تو گوشه داداشش! هی راه بره بگه من از سن قانونیم هم گذشتم و به نظر من می تونه خودش رو هم خفه کنه که ممنونش میشم اگه بکنه.

راه راهی از معدود افرادیه که هم سادیسم داره هم مازوخیسم!در نوع خودش پدیده ایه که پیدا شدنی نیست اصلا نمی تونی مدت زیادی رو باهاش باشی چون احتمال پلاسیدن در کنارش زیاده !و البته از اون ورشم هست.یک نوع آسکاریسه به تمام معناست.آبزیره کاهی که دومیش خودمم.بی ثباتی تو خونشه!به این مثال توجه کنید:سال دوم رشته ریاضی سال سوم رشته تجربی در همین سال قبول شدن در المپیاد ادبی و می خواد علاوه بر کنکور تجربی کنور هنر هم بده...!

ولی به نظر من از نخبه های این مملکته جدی ترین حرفیه که تاحالا زدم (هوق بازار شد دوباره)هوش به شدت بالایی داره هم توی موارد درسی هم توی نوشتن ،خب واقعا خیلی بهتر از من می نویسه این که توش حرفی نیست و من خیلی وقتا بهش غبطه می خورم وبه خودم افتخار می کنم که شعور داشتم چنین دوستی انتخاب کردم(ای)

حالا همه دستاتونو ببرید بالا برای راه راهی دعا کنید پزشکیه تهران قبول شه برای منم دعا کنید ادبیات علامه!

خرمگس

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 8:28 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

1-خودکشی دامپزشکی:مواد لازم:پنج شش قواره پارچه قرمز رنگ.یک منطقه حصار کشیده شده.تعدادی گاو خشمگین, صادره از اسپانیا. طرز تهیه: ابتدا پارچه ها را دور خود کشیده سپس وارد منطقه ی حصار کشیده شوید! به دوستان بگویید به درب منقه 30-40 عدد قفل بزنند!

2-خودکشی ادبی:مواد لازم:درز در و پنجره. فرم شراکت با شرکت نفت و گاز.ملافه سفید.کشور فرانسه. طرز تهیه:ابتدا درز در و پنجره را گرفته سپس شیر گاز را باز نموده,روی ملافه وسط زمین دراز بکشید.همه ی این اتفاقات در فرانسه می افتد...

۳-خودکشی شیمیایی:مواد لازم:۲ کیلوگرم پتاسیم.۲ لیتر آب جوش .مقداری فسفر سیانید.طرز تهیه:ابتدا آب جوش را روی پتاسیم ها ریخته ,اگر بر اثر انفجار رخ داده خراش هم برنداشته اید!!فسفر سیانیدها را دور خود بریزید تا زغال منقل دوستان شوید!

4-خود کشی زیستی:ابتدا در خیابانها دربه در دنبال سرنگ خونی بگردید سپس سرنگ را در خود فرو کنید(جایش مهم نیست!)انشاا... که به ایدز و هپاتیت مبتلا شده اید.

5-خودکشی نجومی:مواد لازم:یک عدد کهکشان.یک ستاره واقع در همان کهکشان.اندکی طناب به میزان 40-50 واحد نجومی . یک موشک.طرز تهیه:ابتدا با موشک فوق ,طناب یاد شده را گل ستاره ی مفروض دار کنید!سپس به مناسبت کار خارق العاده ای که انجام داده اید,نوبل بگیرید!

6-خودکشی ریاضی:ابتدا جذر عدد 25678409 را گرفته سپس در بزرگترین مقسوم علیه اول عدد 342757859 ضرب کرده,عدد حاصله را در واریانس داده های 235755 ، 7565،446 ضزب می کنیم ،میانگین آن را با 3435،345،34354 و 55438 گرفته ، سپس حد آن را وقتی ایکس میل می کند به جهنم!دیوونه ای ها! عین بچه آدم خودتو بنداز تو رودخونه (ندارین به من ربط نداره!) خفه شو دیگه!

7-خودکشی گاگولی:مواد لازم:طناب دار 4.5 متری . سقف 3 متری! طرز تهیه: ....نه، من چی بگم؟!

 

پ.ن:آیا خسته اید؟با ما تماس بگیرید.۸۶۸۶۸۶۸۶۸۶۸۶۸۶....

راهراهی

+ نوشته شده در  جمعه 18 آبان1386ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

با جمله کلیشه ای و ساده شروع می کنیم؛در خبرها آمده است که "م.ر.س"ملقب به محمدرضا سرشار با کنیه ی رهگذر اذعان داشته که به زودی کتابی برای جلوگیری از پیشرفت داستان نویسی ایران به عموم مریدان اهل خودش عرضه می داردتا باشد توی دهنی محکمی به استکبار نوبیلیسم که دور از شراین اتقلابی ماست(ر.ک پارسال ایشان در مورد نوبل و این حرف ها!)م.ر.س که دوستانش او را مردی با محاسن کاراملی می دانند امسال به عنوان نائب رییس هیئت قلم معرفی شده است!هر چند شاگرد ایام نه چندان دورش ر.امیرخانی دیگر محل داگ هم به او نمی دهد(این را برای نقل شدن در محفل گفتم)اما آن چه که این جا واضح و مبرهن و اندکی نیز آشکار و روشن است آن است که م.ر.س به پشتوانه ی کدام ملت می خواهد تو دهن دولت بزند یعنی ببخشید به پشتوانه ی کدام اثر ادبی فاخرو درخور توجهش می خواهد داستان نویسی ایران را دچار تحول(تهوع)کند؟این مرد که زیاد نمی داند و مثلا کوری ساراماگو را یکی از ضعیف ترین و بچه گانه ترین نوشته های ترجمه شده در این چند سال اخیر میداند چه طور می خواهد در ادبیات داستانی هر هایش را از برهایش جدا کند؟!البته...ما جند حدس می زنیم که به نظرتان می رسانیم:

1-احتمالا شعار میدان دادن به جوان ها آویزه گوش ایشان است برای همین اثرهای به تعالی رسیده شان را بهمنحصه ی ظهور نگذاشته اند!

2-آقا ریا می شه....یا....برای جلوگیری از عدم ریا شدن

3-صلاح کار مملکت خویش را خسروان دانند.

4-اصلا به من و شما و هیچکی چه؟!

پ.ن این تیترا چیه من انتخاب می کنم؟

پ.ن۲ اجبار اجتماعی!

پ.ن۳کمکم کن(برای این که دلتون بسوزه!!!)

خرمگس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

باز دو باره من کم آوردم و شروع کردم به چرت و پرت نویسی! البته اگر چرت و پرت نویسی را واژه ای برای ادا کردن حق مطلب درست به کار برده باشم ،تمام نوشته هایم مشمول همین چرت و پرت نویسی می شود!اما از آن جا که من دوست ندارم شما دلتنگ نوشته های پر مغز و پر بار و پر همه چیز من شوید تصمیم گرفتم چند کتاب تپل و از طرفی مامانی را به شما بینندگان وبلاگ وزینمان معرفی کنم.امید است مفید فایده قرار گیرد.انشاالله!

مد از ما و سم سلطان ،علیرضا میر اسدالله،یک کتاب تصویری تحلیلی!پر از لحظه های شاد با طنز های تا حدودی جون دار!تصویر گر هاش از بزرگمهر حسین پور هستند تا خود پیکاسو و میر اسدالله. من خودم طرح ها و داستانک های میراسدالله را بیشتر پسندیدم ولی در مجموع کتاب خوب و جالبیه البته سعی کنید مثل من این کتاب را از یکی به عنوان هدی بگیری چون 3600 یکمی برای من دادنش ثقیله!(من از راه راهی هدیه گرفتم!)

این یکی طنز نیست!(حالا مگه باید طنز باشه؟!)در فاصله ی دو نقطه،ایران درودی،شاید یک زندگینامه شاید یک مروری بر خود شاید یک بودن و نبودن،یک کوله بار از غم و دلتنگی ها که به روی زمین گذاشته شده برای رفتن به استقبال آینده!کافی است کتاب را باز کنید و به فهرست مطالب کتاب نگاهی بیندازید پر است از شور و هیجان؛دیدار با ژان کوکتو،دیدار با سالوادور دالی،دیدار با آندره مارلو و ... .نقاشی های فوق العاده زیبا و پر از نگاه تازه اش را هم می توانید لابه لای صفحات ببینید.البته این را هم مثل بالایی باید هدبه بگیرید عین کاری که من کردم !

پ.ن:من وقتی از هیچ جا خبری نداشته باشم نمی تونم چیزی بنویسم برای همین هم هیچی نمی نویسم! اما به گمانم درست بشه اصلا دلم نمی خواد به بهانه ی یه چیزه مزخرف نوشتن رو از دست بدم اونم چه نوشتنی!

پ.ن:به قول راه راهی بعد از کارگرای معدن کنکوری ها مظلوم ترین آدمای روی زمینند!

خرمگس

+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
آی ملافه ای که

هر شب

برایم نقش نوازشهای عاشقانه را...

و آی بالشی که هر شب

برایم نقش زانوان معشوقی را

بازی می کنید...

امشب

چه قدر خیس بود همه جا...

- چشم هایم چه سرخ شده است امشب!

 

پ.ن:اون مطلبی که اون بالا بود...می شه یه جورایی بهش گفت طنز...والبته یه جورایی هم شعره.خلاصه که یه جورایی شعر طنزه. امیدوارم یه جورایی بخونین و یه جورایی به دل بشینه و یه جورایی کامنت بذارین و یه جواریی شدم امروز...تا یه جور دیگه نشدم ٬بدرود....

راهراهی!

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
خانم ها و آقایان!

در راستای اینکه  ملت جان بر کف همیشه در عرصه های مختلف حاضر بوده است و از این طریق شعار انرژی هسته ای حق مسلم ماست بر پهنه ی این سینه ی همیشه آغوش باز و زیبای....اهم..اهم... ٬ این بار نیز شایسته است که با حضور در بخش خورجین و گذاشتن کامنت شایستگی خود را به اثبات برسانید!

 هم اکنون به افتخار نام نبرده کف مرتب.....

پ.ن:لازم به ذکر است که دیروز تولد خرمگس بود...پریروز هدیه هاشو گرفت...امروز متبرک شد!(ما اینیم!) 

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 مهر1386ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

<

عضويت در گروه اینترنتی داستان همراوی


براي اطلاع يافتن ازآخرين اتفاقات و تحولات در زمينه ادبیات داستانی و اطلاع رساني در مورد به روز شدن سايتها و وبلاگهاي داستان در گروه اینترنتی همراوی عضو شده و آن را گسترش دهيم


ليست وبلاگهای به روز شده Baznegar